واحد مطالعات و تحقیقات کانون فرهنگی رهپویان وصال




باصــــر و بصیـــــرت 1
نسبت شناسی باصر و بصیرت و واکاوی و تبیین بصیرت موضوع اصلی این سلسله مطالب می باشد امری که بدون شک مغفول و نیاز جامعه ما می باشد.
گـــــروه باصــــــر که بیش از یک دهه است که افزایش بصیـــــرت و تربیت افراد بصیر در جامعه را سرلوحه کار خود قرار داده است بر خود می بالد که در این مسیر گام بر می دارد.
بصیـــــرت یکی از آموزه های اصیل و اسلامی است که رهبر معظم انقلاب با فراست خویش از ابتدای دوره رهبری خویش به آن حیاتی دوباره بخشیدند.ایشان این مفهوم را تنها راه کار مقابله با تهاجمات فرهنگی و جنگ نرم دشمن می دانند.
این مفهوم اصیل که در گنجینه بی پایان معارف اسلامی گرد فراموشی روی آن را فرا گرفته بود نیاز به کسی همچون ایشان داشت که آن را بیرون کشیده و غبارزدائی نماید و ایشان با جلب توجه همگان به خصوص نسل جوان و دانشگاهیان آن را به گفتمانی مهم مبدل نمودند.
بدون شک انقلاب اسلامی با بصیـــــرت مردم تحت زعامت و رهبری امام خمینی شکل گرفت و نظام جمهوری اسلامی با بصیـــــرت آحاد جامعه تثبیت گردیده است و بی تردید تداوم این نظام مقدس در گرو بصیـــــرت اکثریت مردم و نخبگان رقم خواهد خورد.
امام خمینی ملاک و معیار انسانیت را بصیرت می دانند:
««انسان با روح انسان است؛ با بصیـــرت انسان است.ما همه با همه ی حیوانات شرکت داریم در این که گوش داریم ،چشم داریم، پا داریم، دست داریم .اما این مناط انسانیت نیست.آنی که انسان را از همه موجودات جدا می کند ،از همه موجودات طبیعی جدا می کند،آن قلب انسان است؛ آن بصیـــرت انسان است. شما بصیرت داشته باشید انسانید.» (*)
و رهبر معظم انقلاب را در اهمیت بصیرت آن را همچون قطب نمایی می دانند
که در بیابان غبارآلو فتنه و گمراهیها ،راه و مقصد را می نماید.
اما سئوال اصلی این است که بصیرت چیست و چگونه شکل می گیرد؟ این سئوالی
است که قصد داریم در سلسله مطالب بعدی بدان بپردازیم.
ادامه دارد.
* صحیفه امام جلد 8 ص 462
برچسب ها :
روشنفکران بی مدار 
بحث که در این بخش قصد تشریح آن را داریم یک بحث تطبیقی بین شرایط حل حاضر و تاریخ صدر اسلام با محوریت جایگاه و اهمیت تمسک بر مدار ولایت موجود در شریعت اسلام است.
مقدمه:
با توجه به این که موضوع بحث در خصوص جایگاه ولایت و ارتباط افراد به ویژه قشر روشنفکر و خواص(به دلیل اهمیت رسالت و موقعیت آنها) با این مقوله ضرورت دارد در ابتدا به تشریح دیدگاه ولایت در مذهب شیعه پرداخته می شود و آنگاه بحث تطبیقی خود را با محوریت ولایت و ارتباط روشنفکران در تاریخ اسلام مورد بررسی قرار می دهیم و در پایان با تشریح استنباط از سرنوشت تبعیت از ولایت مقاله را به اتمام می رسانیم.
در مذهب شیعه ولایت بر دو بخش خاص و عام تقسیم می گردد.ولایت خاص شامل ولایتی است که خداوند و آنگاه پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصوم دقیقا و به طور مستقیم به اذن خداوند حق تصرف و حکومت بر مردم را پیدا کرده اند و در خصوص ولایت عام که مربوط به ولایت فقیه و در زمان غیبت امام زمان خواهد بود به طور مشخص فردی از طرف خداوند تعیین نمی شود بلکه بر اساس ملاک و معیارها ی موجود در دین اسلام در خصوص ویژگی های فرد حاکم نزدیکترین فرد به آن خصوصیات کشف و تمام اختیارات موجود برای پیامبران و ائمه در امر حکومت برای او محفوظ خواهد بود و لذا با وجود این ویژگی ها در جایگاه ولایت و رهبری امت اسلامی قرار می گیرد.
اما نکته قابل تامل آنکه با مروری بر تاریخ صدر اسلام آن هنگام که نبی مکرم اسلام اقدام به تشکیل حکومت دادند با وجودی که این شخصیت معصوم و دارای معجزاتی بودند ولی عده ای از افراد که در میان آنها از خواص آن دوران حضور داشتند همچنان یقین ، باور و اعتماد کافی بر وجود این جانشین خداوند نداشتند و لذا از دستورات و کلام وی به طور آشکار و پنهان سر باز می زدند ، به طوری که برایند این رفتار ، تفکر و اعتقاد این عده از خواص در خصوص عدم اعتقاد به جایگاه ولایت باعث شد ، بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) در محل سقیفه بنی ساعده اجتماع کنند و جریان اسلامی که بنیانگذارش نماینده خاص خداوند بود را از مسیر خود منحرف نمایند .همچنین در زمان به حکومت رسیدن علی بن ابی طالب دوباره همین اتفاق به وقوع پیوست و برخی از خواص و روشنفکر با وجودی که از نزدیک وجود و سیره پیامبر اسلام را حس کرده بودند اما به ولایت یقین نداشتند اقدام به توطئه و فتنه های متعددی بر علیه امام زمان(علی بن ابی طالب) خود نمودند تا جایی که وی را به شهادت رساندند و به همین ترتیب در زمان بقیه ائمه این روند ستیز بر علیه ولایت و جانشین خداوند بر روی زمین با محوریت فعالیت برخی از خواص و روشنفکران وقت صورت گرفت ، زیرا آنها مایل و قصد این امر را نداشتند که بپذیرند خداوند بر روی زمین نماینده ای دارد و وی صاحب اختیارات از طرف خداوند بر روی زمین است.
با عین حال با وجود این اتفاقات و عبرتها همچنان ما شاهد آن هستیم که در مقطع کنونی برخی از افراد با وجود علم به مبانی مذهب شیعه در قالب افراد به اصطلاح روشنفکر-خواص یا نخبه خود را مقید به تبعیت از مقام ولایت نمی دانند و به هر دلیل نمی خواهند بپذیرند که حیطه اختیارات ولایت مطلقه فقیه همان حیطه اختیارات رسول الله است و در این راستا با ابرازهای مادی و معنوی خود در قالب شبهات-مغالطات و فرافکنی قصد انحراف جامعه از اصول بنیادین خود و کم رنگ جلوه دادن جایگاه مقام ولایت را دارند و محوریت گفتمان خو را سکولاریسم ( جدایی دین از همه امور ) برگزیده اند.
در پایان ضروری است به عنوان نتیجه بحث و استنباط از عبرتهای تاریخ اشاره نمایم که ، با دقت بر روند ولایت ستیزی در گذشته و حال می توان به این نتیجه رسید که به یقین حداقل یکی از نقاط مشترک برای این اقدامات ، سرکشی امیال نفسانی این افراد و توجه افراطی به عقل خود بیناد شخصی و جمو آمیز است،زیرا آنها با وجودی که علم به وجود ولایت و اهمیت جایگاه وی دارند اما چون قصد براندازی نظام را کرده اند راهی جز هدف قرار دادن این رکن اساسی حکومت پیدا نکرده اند. همچنین گواه تاریخ تاریخ است که سرنوشت افرادی که خود را مقید به ولایت معرفی شده از سوی اسلام نمی دانستند یا نمی دانند چیزی جز خسران و تباهی نخواهد بود و در نهایت این افراد به دلیل کردار و پندار مغایر با واقع و حقیقت مورد سرزنش مردم جامعه خود قرار خواهند گرفت و از سوی دیگر به دلیل آن که برای این طیف هدف وسیله را توجیه می کند در نهایت با انتظار داشت برای تحقق اهداف خود به دور از رفتار عقلایی و مطابق با دیدگاه جنون آمیز در پایگاه دشمنان اسلام با متجاوزان و بدخواهان ملت،اعتلاف نمایند.
و....
نویسنده : روح الله ذاکرین
برچسب ها :
نسبیت گرایی مرز بین اسلام با مکاتب بشری!
تدوین کننده مکتب اسلام٬ که توسط پیامبر خاتم خود محمد بن عبدالله(ص) به بشر دستورات هدایت بخش خود را ابلاغ نموده است و همچنین باید توجه نمود که در نظام اسلامی همه چیز از آن خداست و هیچ کس حق حاکمیت و دخل و تصرف در هر چیز بدون اذن خداوند را ندارد .در دیدگاه اسلام همه موجودات حول محور خداوند در حرکتند و به همین دلیل بالاترین قرب الهی را رضایت خدواند دانسته اند.
اما در سوی دیگر مکاتب بشری به دلیل این که انسان منهای خدا تدوین کننده قانون و احکام زندگی خود دانسته اند مجبور خواهد شد به دلیل دید محدود خود مرتب برای قوانین قائل به سیالیت باشند و فقط در این حوزه رضایت و ارضا مشروع و نامشروع انسانها مهم است و لا غیر. (1)
دیدگاه نسبیت گرایی در مکتب اسلام در مورد حلال و حرام خداوند قابل قبول نیست و این دیدگاه (نسبیت گرایی)مرزی خواهد بود میان مکتب اسلام با تمامی مکاتب بشری موجود در جهان زیرا خداوند برای در امان ماندن انسانها از پستی و زوال اسفل السافلین توصیه هایی و چارچوبی تعیین نموده است که هر قدم خروج و اسرار از این لطف و رحمت الهی که صورت بگیرد چهره حیوانی انسان نمایان تر می گردد.
به عبارت دیگر مثلا اگر در خصوص پوشش و رعایت حجاب حکمی از سوی اسلام صادر شده است و فرد خود را مقید به آن ندانست در این مورد که حجاب باشد برای او دیدگاه سکولاریسمی در حال وقوع خواهد بود.در این قسمت لازم است به طور گذرا و خلاصه اشاره نماییم که حتی در دین اسلام برای قوای ادراکی انسان٬بویایی٬چشایی٬شنوایی٬بینایی ٬لامسه که خود عامل تحرک انسان محسوب می گردند مرز و حیطه ایی وجود دارد تا انسان به واسطه آن ارتقا نفس و کمال پیدا کند.
----------------------------------------------------------------
(1)در ضمن اگر در حکومت اسلامی لازم به تدوین قانونی توسط انسانها جهت حل و فصل امورات جامعه باشد باید این قانون مطابق با حدود موازین شرع اسلام باشد که مثلا در ایران تطبیق این امور وظیفه شورای نگهبان است.
برچسب ها : نسبیت گرایی ،مکاتب ،شریعت ،سکولاریسم
شیرین غرب 
چکیده مقاله:
در این مقاله به بررسی دیدگاه های یکی از افرادی می پردازیم که در حال حاضر وی را مدافع حقوق بشر به ویژه در ایران می دانند .وی توانست در سال 2003به خاطر نوع عملکرد ویژه اش در قرائتی که از انسان و نظام آفرینش داشت صاحب جایزه سیاسی صلح نوبل شود تا در همین راستا بهتر بتواند با این کسب امتیاز به ارائه دیدگاه های خود با جلب توجه بیشتر در محافل بپردازد.
من با اعلامیه اسلامی حقوق بشر مخالفم و چیزی به نام حقوق بشر اسلامی را قبول ندارم.
باید ایران را تحریم سیاسی کرد.خانم شیرین عبادی از دولتهای اروپایی خواسته تا پایان چیزی که وی خشونت علیه معترضان به نتیجه انتخابات می داند،وارد مذاکره ای با ایران نشوند و برای تغییر رفتار این کشور دولت ایران را تحریم سیاسی کنند.
در مرگ منتظری:تو پدر حقوق بشر در ایران هستی و میلیونها چون من فرزند و مرید داری نیازی هم به قدردانی و سپاس من نداری اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم تو را پدر می خوانم زیرا حمایت از زندانی سیاسی را از تو فرا گرفته ام که به خاطر آنها از کلیه مناصب دولتی چشم پوشیدی تو را پدر می خوانم زیرا از تو آموختم که چگونه از مظلوم دفاع کنم.
ما روزنامه نگاران را دوستان و مدافعان حقوق بشر می دانیم زیرا بدون شما صدای ما شنیده نمی شود.ما از غربی ها خواهش می کنیم اگر مدافع حقوق بشر هستند به هنگام امضا قرار دادها((با کشور ایران))فراموش کار نباشند.(در باشگاه مطبوعات فرانسه)
این جملات برگرفته از سخنان خانم شیرین عبادی است،شخصی که خود را
نماینده و مدافع حقوق بشر ایرانیان و به ویژه زنان می داند و به دلیل همین گونه ادعاها و دیدگاه های خاص در مورد دموکراسی،اسلام،زنان،انسانها،حقوق....که برگرفته از نوع جهان بینی اوست توانست نظرات واگذار کنندگان جایزه صلح نوبل را جلب و آنها را متقاعد به واگذاری این جایزه به خود نماید.اما به دلیل آن که محوریت کلام و استدلالهای این شخص در خصوص موارد مختلف با محتوای چارچوب شریعت اسلام تناقضاتی دارد در این مقاله قصد کنکاش در مورد چارچوب تصوری و جایگاه تفکری خانم شیرین عبادی ، فردی که خود را مدافع حقوق بشر و زنان مسلمان و به ویژه ایران می داند داریم تا بتوانیم هویت و حوزه تصوری ایشان را از پدیده های مختلف دقیق تر و صحیح تر شناسایی کنیم.
آنچنان که گذرا اشاره شد از مجموعه عباراتی که خانم شیرین عبادی در تشریح حقوق بشر و نقض آن در ایران بهره می برند می توان پی برد که نوع جهان بینی ایشان مطابق با جهان بینی اسلامی نیست یعنی ایشان به جایگاهی که مکتب اسلام برای خداوند ، انسان و همچنین رابطه ای منطقی که بین این دو تدوین شده است قائل نمی باشند و در عین حال خود را یکی از تحلیل گران مدافع در عرصه حقوق انسانهای مسلمان می دانند.با این وجود منطقی و منصفانه به نظر می رسد که خانم عبادی در اظهارات ، خود را مدافع حقوق بشر به ویژه حقوق بشر اسلامی معرفی و تلقی نکنند چون با این عمل جایگاه و حقوق انسانی را از مسیر صحیح خود به سمت ناصحیح سوق میدهند و همچنین از طرف دیگر این فرد باید اطلاع داشته باشد که واگذاری جایزه صلح نوبل و هر گونه تقدیر و تشکر از سوی مسولین دولتهای غربی از جمله فرانسه، اتریش.... به ایشان بر اساس مسائل سیاسی ناعادلانه حاکم بر روابط بین المللی می باشد تا بر اساس معلومات ، نظریات علمی و دانش وی.در همین راستا خانم عبادی فردی که در سال2003 جایزه صلح نوبل را دریافت نمود باید بداند که در چند سال اخیر افراد از جمله هنری کیسنجر (1973), مناخیم بگین(1978) , اسحاق رابین و شیمون پرز(1994) و باراک اوباما (2009) در مجموعه کلکسیون مدال آوران صلح قرار گرفته اند و در ادبیات خود با شما نقاط مشترکی برای دفاع از آزادی ،حقوق بشر ، دموکراسی ، مردم سالاری ، صلح و مبارزه با تروریسم ،خشونت ، جنگ ، تجاوز پرداخته اند در حالی که از سوی دیگر تاریخ و خاطره مردم هرگز جنایات حمله اسرائیل غاصب به نوار غزه ،کشتی آزادی و محاصره اقتصادی آنها و یا حملات آمریکا و هم پیمانانش به عراق و افغانستان و همچنین دخالت و کودتا در هندوراس ،گرجستان (۲۰۰۳)، اوکراین(۲۰۰۴) و قرقیزستان (۲۰۰۵) فراموش نکرده اند.
در ادامه جهت اثبات این قضیه که خانم شیرین عبادی به خاطر نوع و برداشتهای خاصی که از نظام آفرنیش دارند لیاقت و ظرفیت اظهار نظر درباره حقوق انسانهای مسلمان را ندارند به موارد زیر استناد می کنیم.
1) اگر به طورخوشبینانه تفکرات خانم شیرین عبادی را به ویژه دیدگاه ایشان که مدعی هستند حقوق بشر اسلامی نداریم را قصد بررسی و نقد داشته باشیم ، می توان به این نکته استناد نمود که ایشان به جای اینکه به جهان بینی مکتب اسلام اعتقاد داشته باشند و بپذیرند که در نظام آفرینش رب همان خالق است در جهان بینی خود بین خالقیت و ربوبیت خداوند ارتباطی برقرار نکرده اند و خداوند را موجودی می دانند که فقط اقدام به خلق جهان آفرینش کرده است و دیگر به امر هدایت موجودات به ویژه هدایت تشریعی برای انسانها اقدام و دخل و تصرفی ندارد. در حالی که در مکتب اسلام خداوند به عنوان آفریننده انسانها و اشراف کامل بر ابعاد او بهتر از هر موجود دیگری می تواند حق و حقوق واقعی بشر را اعلام و به هدایت برساند.
2)جایگاهی که خانم شیرین عبادی برای انسان متصور است و در پی تجویز و دفاع از حقوق انسانها به ویژه مسلمانان است بر گرفته از محتویات یک بشر اومانیستی است که به عنوان مثال هیچ تکلیفی در برابر خداوند ندارد و در نتیجه اجباری هم جهت قرار گرفتن انسان در چارچوب شریعت نخواهد بود که مصداق عینی این قضیه ، کشف حجاب ایشان به عنوان یک زن مسلمان در حال حاضر است.
3) خانم شیرین عبادی که خود را از مدافعین حقوق بشر معرفی می کند و در همین راستا حقوق بشر اسلامی را به صراحت نفی می کند به حتم معتقد به عقل خود بنیاد موجود در تمدن غرب است و اعتقادی به رابطه ، مفاهیم عقلی و محتویات وحی و دین ندارد.زیرا هر فرد منصف و مدبری می داند که دین اسلام دین خاتم ، جامع و کامل است و پیش بینی همه نیازهای مادی و معنوی انسانها را کرده است.
4)در محوریت ایدئولوژی خانم عبادی تفکر هدف وسیله ها را توجیه می کند نهفته است زیرا این شخص حاضر است برای سرکوب نظام ایران و خوشایندی جریاناتی که به طور مستقیم و غیر مستقیم بارها به مردم و نظام ایران اسلامی ضرر و زیان وارد کرده اند دست به اعتلاف بزند و به آنها توصیه نماید که تحریم سیاسی و خارج نمودن سفیران سیاسی خود از کشور ایران بهتر از تحریم اقتصادی خواهد بود.
5)جای بسی تعجب ، نگرانی و تاسف است که خانم شیرین عبادی که خود را مدافع حقوق بشر محسوب می کند یکی از افتخارات خود را وکالت فرقه های ضاله به ویژه بهایت می داند و حق تبلیغ و انتشار برای این گروه را در جامعه ایران محفوظ می داند ،همچنین یکی از اتهاماتی که از سوی ایشان بر دولت ایران وارد است نوع محدودیت های تبلیغاتی فرقه بهائیت است. در صورتی که می توان دوباره از همین عملکرد و حمایت خانم عبادی پی برد که وی ارزش و جایگاه متعالی برای انسان قائل نیستند ، زیرا کدامین عقل سلیم و بدون اغماض می تواند قبول نماید که به هر گروه منحرف آزادانه به بهانه حقوق بشر آزادی تبلیغ و ترویج تفکرات منحرف داده شود و از سوی دیگر یکی دیگر از اشتباهات خانم عبادی این است که بین فرقه و مکاتب بشری با ادیان و مذاهب تفکیکی قائل نیستند که این خود به دلیل خلع در حوزه انسان شناسی ایشان است.
اکنون با وجود این شواهد و برداشت ها که می توان از عملکرد و تفکرات خانم شیرین عبادی داشت باید مطرح نمود که مبانی تفکری این شخص به دیدگاه های مکاتب بشری به ویژه لیبرالیسم بیشتر از آموزه های دین اسلام و به ویژه مذهب شیعه عجین شده است ، لذا نباید انتظار داشت که خانم شیرین عبادی در پایگاه کشور های غربی که منافع اقتصادی و استراتژیک خود را در کشور ایران از دست داده و از طرف دیگر در حال حاضر کشور ایرانی که بر اساس پشتوانه فکری خود توانسته است در برابر مدعیان دروغین و ظالم ایستادگی کند بخواهد مدافع حقوق اسلامی و انسانی به معنی واقعی آن باشد.
الحمدالله رب العالمین
روح الله ذاکرین-1/4/1389
برچسب ها : جایزه صلح نوبل ،شیرین عبادی ،پایگاه غرب
برای دسترسی به مطالب به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:
http://sabz-entezare-sorkh.blogfa.com
با تشکر از آقای داورپناه که زحمت تایپ صوت را کشیدند.
برچسب ها : زمانی برای تفکر ،کانون فرهنگی رهپویان وصال ،باصر ،متن صوت کلاس
بسم الله الرحمن الرحیم
طرح زمانی برای تفکر جلسه اول رسانه و نقد فیلم
استاد : آقای تعبدی جمعه 10/7/88
شامل موضوعات:
لزوم پرداختن به بحث
چرا رسانه ؟
تاریخ رسانه
چه قومی در آن تبحر دارد؟
اهداف رسانه های غربی
اجزای فیلم
با تشکر از آقای داورپناه (http://sabz-entezare-sorkh.blogfa.com) که زحمت تایپ صوت را کشیدند.
(مشروح در ادامه مطلب)
خدا ناصر شما باشه
ادامه مطلب...
برچسب ها : زمانی برای تفکر ،طرح آموزشی پژوهشی ،رسانه و نقد فیلم ،کانون فرهنگی رهپویان وصال
کلام ولایت:

ما بحمدالله امروز نشانهى این رویشها را مىبینیم؛ این جوانهائى که توى انقلابند. و من توصیه میکنم به مجموعهى دوستان که براى هرچه بهتر پیش بردن کار، از این جوانهاى امروز، از این نوخاستههاى انقلاب، رویشهاى انقلاب، هرچه بیشتر استفاده کنند. خیلى از این جوانها یا انقلاب را ندیدهاند یا در پیروزى انقلاب سنین خیلى کمى داشتهاند؛ اما امروز از کارى که ماها آن روز میکردیم، خیلى بهتر دارند عمل میکنند، خیلى قوىتر دارند عمل میکنند، هوشیارانهتر دارند کار میکنند. انقلاب بحمدالله برگ و بارش روزافزون است.
برچسب ها :

یکی از مباحث مهم و اساسی در مقطع کنونی (قرن21) که توسط تمدن غرب به خصوص کشور آمریکا (یکی از بارزترین الگوها و مبلغان این تمدن است) تبلیغ و عرضه می گردد ،تغییر در معانی واژگان و مفاهیم در جهت تحقق اهداف خود است.
این عمل و اتفاق در حالی صورت می گیرد که انسانهای زیادی از معانی و یا اصطلاح واژگان اطلاع دارند اما اکثریت قریب به اتفاق به دلایلی مسخ عملکرد این تمدن شده و به راحتی این تغییر متضاد معانی واژگان را می پذیرند.
از جمله این واژگان مشترک در جوامع که موضوع بحث ما را تشکیل می دهد عبارتند از آزادی،حقوق بشر ،تروریسم ،خشونت ،دموکراسی،مردم سالاری،جنگ،صلح،تجاوز ...که در هر فرهنگ و جامعه ای برخی از این واژگان را به صراحت خوب و برخی را زشت و ناپسند می دانند.
با اندکی تامل در هر کدام از این کلمات معانی لغوی یا اصطلاحی آن برای انسان معین می گردد اما در مصداق و حوزه عمل عکس این قضیه بروز می نماید و به مرور آن عملکرد متضاد جایگزین مفهوم سابق می گردد،به گونه ای که در برخی موارد افراد و کشورهایی که خود را مدعی آزادی می دانند با جسارت بر علیه حقوق اولیه انسانها دست به خشونت می زنند و آزادی آنها را به صراحت سلب می کنند یا اگر دفاع آنها از دموکراسی و مردم سالاری سرلوحه جذاب و منطق آنها مطرح می گردد دست به کودتا بر علیه کشورهای مورد هدف می زنند و یا اگر در تلاش جهت نابودی تروریسم در جهان هستند از سوی دیگر به دلیل تفکر منفعت طلب و هوسران خود که با محوریت سیاست ماکیاولیستی است به تکثیر و انتشار تروریسم مطابق با مد روز و پیشرفته می پردازند و ....
که همگی این موارد که گوشه ای از ظلم بر بشریت محسوب می گردد،توسط تمدن غرب با وسایل و ابزارهای علمی پیشرفته به ویژه رسانه صورت و ترویج می گردد تا بتوانند رفتار و اعتقادات خود را نهادینه کنند.
برای مصداقی شدن بحث می توان اشاره نمود که اگر سران دول غربی منفعت و امیال نفسانی خود را در کشور هندوراس ببینند به راحتی رئیس جمهوری که برگزیده توسط رای مردم است را سرنگون می کنند و در رسانه های خود این کودتای ضد بشری را انسانی ترین رفتار در حق بشریت تلقین می کنند و یا در کشوری همچون سوئیس با نوع معماری اسلامی(مناره مساجد)به مبارزه بر می خیزند و در رسانه های به ظاهر بی طرف خود فریاد دفاع از اقلیتهای مذهبی سر می دهند و خود را آزاد ترین کشور در جهان معرفی می کنند همچنین با کشوری همچون ایران در خصوص مساله انرژی هسته ای که تمام قوانین بین المللی را رعایت می کند ،روزانه به ستیز ،تهدید،دورغ پردازی،اخطار و تحریم دست می زنند در حالی که جمعیتی محدود - نژاد پرست و قانون شکن در کشور فلسطین با عنوان اسرائیل دارای هزاران سلاح اتمی و کشتار جمعی هستند اما در جهان کنونی که عصر به اصطلاح ارتباطات و یا دهکده جهانی است از چشم همه پنهان مانده است و به راحتی از کنار این خطر تروریسم سازمان یافته می گذردند.دولتهای به اصلاح متمدن و روشنفکر غربی سالانه در کنگره های خود به طور افتخار آمیز بر علیه سرنگونی و حمایت از مخالفان دولتها بودجه تصویب می کنند و یا با همین منش به راحتی و با فراغ باز هر نوع سلاح ممنوعه و کشتار جمعی را در جنگهای ظالمانه و ساختگی خود بر علیه انسانها آزمایش می کنند تا بتوانند آن هیبت متورم خود را با ایجاد ترسو و وحشت در جهان ثابت نگه دارند که از آن جمله می توان به حمله اسرائیل غاصب به نوار غزه و حملات آمریکا و هم پیمانانش به عراق و افغانستان اشاره نمود.هنوز جنایات صربهای درنده بر علیه مسلمانان بوسنی که شبیه جنگهای صلیبی قرون وسطا بود از خاطره ها فراموش نشده است و یا همچنین در ماه های اخیر از خبرها(به طور محدود)شنیده شد که زن مسلمان مصری(مروه الشربینی)را در کشور آلمان در محل دادگاه به شهادت رساندند، ولی همچنان این کشور (از جمله خانم مرکل)بقیه کشور های آزاده و مستقل جهان را به رعایت نکرن حقوق بشر متهم می کنند و یا دولت آمریکا در همین اواخر دست به بدعت جدیدی در مراوده های جهانی زده است و آن اینکه شهروندان دیگر کشور ها را از جمله ایران به بهانه های بی اساس می ربایند ،که این حکایت دردناک ،از ترویج دزدی زمینی انسانها شبیه دزدی دریایی آنها در قرنهای گذشته خبر می دهد.
نگرانی و یکی از عمده محوریتهای ارائه این بحث ایجاد جریانی از بطن سیاست غرب است که بتواند دیدگاه قرائت های مختلف(هرمنوتیک)را در همه حوزه ها بسط بدهد.به نوعی که این تمدن کم ظرفیت به مرحله ای رسیده است که جهت پیشبرد اهداف خود باید انتظار داشت که اگر به عنوان مثال خورشید در آسمان در حال تابیدن بر زمین باشد با تبلیغات دروغین اما با ظاهری زیبا و شهوت پرور ادعا و تلقین شب بودن را به نمایند و این در حالی است که اکثریت انسانها یا خود را در سبک زندگی ارائه شده از سوی این تمدن غرق نموده اند و حداکثر در برابر این همه تضادها نظر ممتنع ارائه می دهد و یا گاه به دلیل از خود بیگانگی بر این باورند که چون فرعون زمان این طرز تلقی را دارد لذا ما هم باید مطیع و بنده آن باشیم.
باید به طور جد توجه نمود که تمدن غرب به دلیل غرور و دوری از صلاح و مصلحت انسانها فقط در پی استحکام تمدنی و فرهنگ خود بر جهان است و می توان در همین راستا به جرات ادعا نمود که همه سازمانهای و تشکیلات مهم موجود در جهان از قبیل سازمان ملل،سازمان انرژی اتمی،گروه کشورهای صنعتی،اتحادیه اروپا،ناتو و...به نوعی در سیطره امیال و نظرات خود خواهانه این تمدن و قدرت از کنترل خارج شده قرار دارند که در هر مقطعی که اراده کنند یک تهدید ،قطعنامه،تحریم بر علیه کشورهایی که در برابر دیدگاههای منفعت طلب آنها سر تعظیم فرود نمی آورند با منطق جمود آمیز خود صادر می کنند.در قرن حاضر دیگر مجامع و سازمانها نقش اساسی خود را ایفا نمی کنند و فقط بهانه و اهرمی در اختیار برخی از مدعیان به اصطلاح بشر دوست شده اند.
از مصادیق این استدلال ،دریافت جایزه صلح نوبل توسط باراک اوباما است.باراک اوباما همان جورج بوش است ولی با رنگ پوست تیره تر و با اندامی لاغرتر و همچنین در نطق های خود با سیاست به نسبت محافظه کارانه ،که توسط دولت آمریکا به دلیل این که بتوانند چهره منفور کنونی دولت خود را در جهان و حتی در خود کشور آمریکا تعویض نمایند بروز پیدا کرد.
سوالی که در این جا مطرح می گردد که است که آیا با حضور بارک اوباما در مدت کمتر از یک سال که در تصدی ریاست جمهوری آمریکا قرار دارد در سیاست خصمانه و مغرور دولت آمریکا تغییری حاصل شده است که لایق دریافت جایزه صلح نوبل می گردد یا قضیه چیز دیگر ممکن است باشد؟
باید پذیرفت که با حضور این شخص نیروهای نظامی بیشتری به کشور افغانستان اعظام شدند و یا در کشور عراق با حضور صلحبانان و مدافعان آمریکایی روزانه و یا حداکثر هفتگی انفجار تروریستی عظیمی به وقوع می انجامدو هنوز دیوار صوتی کشور پاکستان توسط هواپیماهای بدون سر نشین آمریکایی شکسته می شود و بدون هدف مردم مظلوم این کشور کشته می شوند و یا هنوز شاهد تهدید ، تحریم و اخطار برای کشور ایران به دلیل ورود به عرصه علمی که یک مورد انحصاری در دست دول غربی بود صادر می گردد و این در حالی اتفاق می افتد که رئیس سازمان انرژی اتمی جناب آقای البرادعی هیچ گونه مساله ای که خلاف قوانین npt باشد را تایید نکرده است و یا شاهد آن بوده ایم که شمال کشور یمن هم از حضور هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در امان نبوده و مورد بمباران واقع شد.
با همه مواد بالا و گذری بر دریافت کنندگان این جایزه در سالهای اخیر به نظر می رسد که دیگر جایزه صلح نوبل و مواردی از این قبیل به سمت و سویی رفته است که ارزش واقعی خود را از دست داده باشد و انسانهای خیرخواه،لایق،صادق و عادل دیگر نخواهند توانست این جایزه لعاب گرفته سیاست غربی را کسب کنند.
الحمدالله رب العالمین-روح الله ذاکرین-معاونت واحد تحقیقات و پژوهش باصر
برچسب ها : باراک اوباما ،جایزه صلح نوبل ،جنایات آمریکا ،واژگان
سیاست الهی و غیر الهی

اشاره:قبل از ورود به مبحث ضروری است دو مسلئه را بررسی نمائیم تا بهتر و صحیح تر بتوانیم به نتیجه مورد نظر برسیم.اولا نویسنده در تلاش است موضوع سیاست را در قالب یک بحث تطبیقی بین مکتب اسلام و مابقی مکاتب مطرح نماید در ضمن محوریت بحث خود را به بررسی این موضوع قرار داده است که میزان ،جوهر و چارچوب تصوری افراد یک مکتب در جامعه در قبال هر وازه و پدیده چیست زیرا معتقد است که از پی آن زاویه دید و تعریف افراد از هر پدیده واضح تر می گردد و از سوی دیگر در پایان میزان ارتباط شواهد و عینیتها با تعاریف و تئوری ها را ارزیابی می نماید تا از پی آن بتوان به صحت مجریان مفاهیم رسید.
لغت شناسان برای واژه سیاست معنای بسیاری ذکر کرده اند که عبارتند از:
((رعیت داری،پاس داشتن ملک،حراست و نگهداری،حکم راندن ،ریاست ، داوری،مصلحت،تدبیر،دوراندیشی،عقوبت،مجازات و تنبیه و ...))(1)
با وجود این معانی از لغت سیاست باید به بررسی و تشریح مسئله اول که همان تایید چارچوب تصوری افراد یک مکتب است بپردازیم.
-سیاست در مکاتب الهی
با وجودی که ادیانی همچون یهود-مسیحیت جز ادیان الهی محسوب می گردند اما با وجود تحریفات موجود نمی توانند تکیه گاه و صراط امن و مطمئنی برای بشریت به سوی سعادت باشند.لذا توجه و بررسی خود را که سیاست باشد به سمت دین خاتم که توسط پیامبر اسلام ،محمد بن عبدالله (ص) به بشر ابلاغ شده است جلب می نمائیم.
در دین اسلام یک میزان برای صحت و مجوز اجرای هر چیز وجود دارد و آن انطباق با شریعت خداوند است.به نوعی در دیدگاه اسلامی خداوند در مرکز ثقل آفرینش است و همه چیز حول او و در مدار او تعیین و تعریف می گردد.
حال با این رویه وقتی در شریعت اسلام سیاست را عین دیانت دانسته اند دیگر توجیهی جهت هر رفتار بی اخلاق گونه وجود ندارد و سیاست را که در اصطلاح رایج تدبیر در اجرای امور می دانند در حیطه باید و نباید های الهی قرار دارد که گریز از آن جز محرمات است.
اکثر نویسندگان قائلند که مفاهیم علوم انسانی همچون سیاست- هم از قلمرو و هم از حیث موضوع ،مفهوم پیچیده و مشکلی است در صورتی که این توجیه و دیدگاه قابل قبول نیست زیرا اگر مشخص شود که مفاهیم در چه فضا و چارچوبی قرار دارند تعاریف آسان تر و بهتر بیان می گردد.به عنوان مثال کسی که دارای جهان بینی اسلامی است تعاریف او از هر مورد و یا پدیده در همین قلمرو خواهد بود و یا فرد لائیک یا سکولار به تعاریف دیگر بر اساس چارچوب اعتقادی خود می پردازند.
در این جا لازم است دیدگاه اندیشمندان اسلامی در مورد سیاست اشاره نمائیم تا از پی آن بتوانیم به وضوح جوهر های جهان بینی اسلامی که رابطه ی انسان با خداوند را تعریف می کند را درک کرد.
سیاست در کلام امام علی(ع)
امام علی(ع)در چند قسمت از سخنان خود به واژه سیاست اشاره نموده اند از جمله ((الملک سیاسه))(2) ملک عبارت از سیاست.((حسن السیاسه قوام الرعیه))(3) نیکویی سیاست،باعث قوام و دوام ملت است.((حسن السیاسه یستدیم الریاسه))(4)نیکویی سیاست ،دوام ریاست را در بر دارد.((فضیله الریاسه حسن السیاسه))فضیلت ریاست،حسن و نیکویی سیاست است.
از این تعابیر کلام امیرالمومنین در می یابیم که سیاست رابطی است میان ملک(ریاست) و رعیت،پس اگر ریاست را به معنی سرپرستی در نظر بگیریم و رعیت را نیز جامعه انسانی،سیاست عبارت است از تدبیر جهت اداره ی جامعه انسانی(5)
سیاست در کلام امام خمینی(ره)
امام خمینی(ره)سیاست را به معنی راه بردن و هدایت افراد جامعه به سوی هدف متعالی اسلام می داند.
((سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد،تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسانی و جامعه در نظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است))(6)
سیاست در کلام علامه محمد تقی جعفری
علامه جعفری در کتاب((حکمت اصول سیاسی اسلام)) در تعریف سیاست می نویسد: ((سیاست به معنای حقیقی آن عبارت است از مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی انسان در مسیر حیات معقول)).
لذا از چند دیدگاه اسلامی اشاره شده در خصوص سیاست در می یابیم که سیاست به نوعی فن و ابزاری است جهت تحقق هدایت و ارتقا ابعاد مادی و معنوی انسانها در چارچوب دستورات خداوند.
-سیاست دینی
بین تمام مکاتب تنها اسلام اعتقادی التزام ،ایجاد نموده است که سیاست ابزاری باشد جهت اجرای شریعت دین.
طبق تعاریفی که از دین مطرح شده است -از جمله علامه طباطبایی در کتاب المیزان می گوید:((دین روش مخصوص در زندگی است که صلاح دنیا را طوری که موافق کمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد تامین نماید))(7)
و یا جناب آیت الله مصباح یزدی در کتاب حقوق سیاست در قرآن بیان می کنند:
((دین عبارت از مجموعه معارفی است که از جانب خداوند بر پیامبر نازل گردیده و مشتمل بر عقاید،احکام و اخلاق است)).
به این نتیجه می رسیم که تحقق و عینیت یافتن دستورات خداوند که در قالب دین مطرح شده است به ابزاری محتاج است و آن سیاست خواهد بود.همچنین بر خلاف عقاید موجود در دین تحریف شده یهود و مسیحیت]که مورد بحث ادیان الهی است[ در دین اسلام دیانت ارتباط مستقیم به حوزه فردی و اجتماعی زندگی افراد دارد و گزینه ای نیست که بشود آن را در حاشیه و یا محو نمود.
در پایان این قسمت ضروری است به نکته ای اشاره نمائیم و آن این مورد که روح حاکم و جوهره سیاست در اسلام هدایت است اما با وسایل مشروع و مورد قبول احکام خداوند.
-سیاست در مکاتب بشری
آنچنان که اشاره شد سیاست مثل مابقی مفاهیم در هر کدام از مکاتب رابطه مستقیم با جهان بینی آنها دارد.تمام مکاتب الهی منحرف شده از جمله یهود و مسیحیت (به غیر از اسلام) و بشری از حیث اعتقاد و منظر آنها به دین به نوعی در یک سو قرار دارند(با کم و زیاد اختلاف در جزئیات)و مکتب اسلام در سوی دیگر این تقسم بندی،زیرا در همه مکاتب از جمله لیبرالیسم ،کمونیسم ، سوسیالیسم ، نازیسم ، لائیک ،بودا...یا به طور کل در تعاریف خود دین را از تمام عرصه های زندگی بشر محو نموده اند و یا آن را طوری تدوین کرده اند که در حوزه فردی بسیار محدود قرار داشته باشند و از آن کاری بر نیاید.
باید مد نظر داشت با وجودی که اکثریت متفکران غربی در تحلیلهای تاریخی خود قرون وسطا را دوران سیاه و بدشوم تمدن خود می دانند اما باید پذیرفت که دوران رنسانس هم که به اصطلاح عصر روشنگری و زایش تمدن غرب نام گذاری شده است به نوعی افراطی بود در برابر تفریط قرون وسطا که بسیار عواقب ناهنجار و ضد انسانی را پایه گذاری کرد.
دیدگاه ضد انسانی همچون جدا نمودن دین از امور زندگی بشر(سکولاریسم) ،جدا نمودن دین از علوم(ساینتیسم)،انسان محوری(اومانیسم) همگی گوشه از زاییده متاثر کننده دوران رنسانس (که آغاز گر دوران مدرنیسم است) می باشد که از رهیافت خود توانستند دین ،اخلاق ،آزادی ،خدا ،وحی ،الهیات ،انسانیت ،معرفت را ذبح و ویران نمودند.
از جمله افراد تاثیر گذار در حوزه سیاسی تمدن غرب شخصیتی به نام نیکولو ماکیاولی(NICOLO MACHIAVELLI) است به طوری که وی را اولین تئورسین امپریالیزم و استیلاجویی بر دیگر ملت ها و کشورها می توان دانست.ماکیاولی سیاست را به معنای ((فن قدرت))مطرح می کند و اصلی ترین وظیفه ی سیاستمداران را به دست آوردن قدرت و نگهداری آن می داند در دیدگاه ماکیاولی که فردی است متاثر از دیدگاه اومانیستی جمله هدف وسیله را توجیه می کند بسیار مهم و محوریت تفکری سیاست تمدن غرب را در گذشته و حال رقم می زند.به طوری که بر اساس این دیدگاه انسان و در سطوح بالاتر دولتمران جهت رسیدن به اهداف خود مجاز و مختاررند که دست به هر اقدامی بزنند.
به عنوان مثال اگر دولت های غربی همچون آمریکا،انگلیس،فرانسه یا سازمانهای آنها مثل ناتو اهداف و مقاصد خود را در منطقه خاص تشخیص دهند به هر طریق ممکن از جمله حملات تبلیغاتی که اکثرا و محوریت آنها دروغ ، تهمت،ارعاب،ترس،تهدید... است و یا به حملات نظامی اقدام می ورزند،و در این راستا به هیچ وجه جان،مال،ناموس،مقدسات مابقی انسانها موجود در آن منطقه مهم نیست.از جمله حمله به کشور عراق و افغانستان که نمونه های بارز و به روز شاهد مثال می توانند باشند.
نویسنده:معاونت تحقیقات و پژوهش باصر -روح الله ذاکرین
برچسب ها : سیاست در مکاتب الهی ،سیاست در کلام امام علی(ع) ،سیاست دینی ،سیاست در مکاتب بشری
