سیاست الهی و غیر الهی

سیاست الهی و غیر الهی

اشاره:قبل از ورود به مبحث ضروری است دو مسلئه را بررسی نمائیم تا بهتر و صحیح تر بتوانیم به نتیجه مورد نظر برسیم.اولا نویسنده در تلاش است موضوع سیاست را در قالب یک بحث تطبیقی بین مکتب اسلام و مابقی مکاتب مطرح نماید در ضمن محوریت بحث خود را به بررسی این موضوع قرار داده است که میزان ،جوهر و چارچوب تصوری افراد یک مکتب در جامعه در قبال هر وازه و پدیده چیست زیرا معتقد است که از پی آن زاویه دید و تعریف افراد از هر پدیده واضح تر می گردد و از سوی دیگر در پایان میزان ارتباط شواهد و عینیتها با تعاریف و تئوری ها را ارزیابی می نماید تا از پی آن بتوان به صحت مجریان مفاهیم رسید.

لغت شناسان برای واژه سیاست معنای بسیاری ذکر کرده اند که عبارتند از:

((رعیت داری،پاس داشتن ملک،حراست و نگهداری،حکم راندن ،ریاست ، داوری،مصلحت،تدبیر،دوراندیشی،عقوبت،مجازات و تنبیه و ...))(1)

با وجود این معانی از لغت سیاست باید به بررسی و تشریح مسئله اول که همان تایید چارچوب تصوری افراد یک مکتب است بپردازیم.

 

-سیاست در مکاتب الهی

با وجودی که ادیانی همچون یهود-مسیحیت جز ادیان الهی محسوب می گردند اما با وجود تحریفات موجود نمی توانند تکیه گاه و صراط امن و مطمئنی برای بشریت به سوی سعادت باشند.لذا توجه و بررسی خود را که سیاست باشد به سمت دین خاتم که توسط پیامبر اسلام ،محمد بن عبدالله (ص) به بشر ابلاغ شده است جلب می نمائیم.

در دین اسلام یک میزان برای صحت و مجوز اجرای هر چیز وجود دارد و آن انطباق با شریعت خداوند است.به نوعی در دیدگاه اسلامی خداوند در مرکز ثقل آفرینش است و همه چیز حول او و در مدار او تعیین و تعریف می گردد.

حال با این رویه وقتی در شریعت اسلام سیاست را عین دیانت دانسته اند دیگر توجیهی جهت هر رفتار بی اخلاق گونه وجود ندارد و سیاست را که در اصطلاح رایج تدبیر در اجرای امور می دانند در حیطه باید و نباید های الهی قرار دارد که گریز از آن جز محرمات است.

اکثر نویسندگان قائلند که مفاهیم علوم انسانی همچون سیاست- هم از قلمرو و هم از حیث موضوع ،مفهوم پیچیده و مشکلی است در صورتی که این توجیه و دیدگاه قابل قبول نیست زیرا اگر مشخص شود که مفاهیم در چه فضا و چارچوبی قرار دارند تعاریف آسان تر و بهتر بیان می گردد.به عنوان مثال کسی که دارای جهان بینی اسلامی است تعاریف او از هر مورد و یا پدیده در همین قلمرو خواهد بود و یا فرد لائیک یا سکولار به تعاریف دیگر بر اساس چارچوب اعتقادی خود می پردازند.

در این جا لازم است دیدگاه اندیشمندان اسلامی در مورد سیاست اشاره نمائیم تا از پی آن بتوانیم به وضوح جوهر های جهان بینی اسلامی که رابطه ی انسان با خداوند را تعریف می کند را درک کرد.

 

 سیاست در کلام امام علی(ع)

امام علی(ع)در چند قسمت از سخنان خود به واژه سیاست اشاره نموده اند از جمله ((الملک سیاسه))(2) ملک عبارت از سیاست.((حسن السیاسه قوام الرعیه))(3) نیکویی سیاست،باعث قوام و دوام ملت است.((حسن السیاسه یستدیم الریاسه))(4)نیکویی سیاست ،دوام ریاست را در بر دارد.((فضیله الریاسه حسن السیاسه))فضیلت ریاست،حسن و نیکویی سیاست است.

از این تعابیر کلام امیرالمومنین در می یابیم که سیاست رابطی است میان ملک(ریاست) و رعیت،پس اگر ریاست را به معنی سرپرستی در نظر بگیریم و رعیت را نیز جامعه انسانی،سیاست عبارت است از تدبیر جهت اداره ی جامعه انسانی(5)

 

  سیاست در کلام امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره)سیاست را به معنی راه بردن و هدایت افراد جامعه به سوی هدف متعالی اسلام می داند.

((سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد،تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسانی و جامعه در نظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است))(6)

 

سیاست در کلام علامه محمد تقی جعفری

علامه جعفری در کتاب((حکمت اصول سیاسی اسلام)) در تعریف سیاست می نویسد: ((سیاست به معنای حقیقی آن عبارت است از مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی انسان در مسیر حیات معقول)).

لذا از چند دیدگاه اسلامی اشاره شده در خصوص سیاست در می یابیم که سیاست به نوعی فن و ابزاری است جهت تحقق هدایت و ارتقا ابعاد مادی و معنوی انسانها در چارچوب دستورات خداوند.

 

 -سیاست دینی

بین تمام مکاتب تنها اسلام اعتقادی التزام ،ایجاد نموده است که سیاست ابزاری باشد جهت اجرای شریعت دین.

طبق تعاریفی که از دین مطرح شده است -از جمله علامه طباطبایی در کتاب المیزان می گوید:((دین روش مخصوص در زندگی است که صلاح دنیا را طوری که موافق کمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد تامین نماید))(7)

و یا جناب آیت الله مصباح یزدی در کتاب حقوق سیاست در قرآن بیان می کنند:

((دین عبارت از مجموعه معارفی است که از جانب خداوند بر پیامبر نازل گردیده و مشتمل بر عقاید،احکام و اخلاق است)).

به این نتیجه می رسیم که تحقق و عینیت یافتن دستورات خداوند که در قالب دین مطرح شده است به ابزاری محتاج است و آن سیاست خواهد بود.همچنین بر خلاف عقاید موجود در دین تحریف شده یهود و مسیحیت]که مورد بحث ادیان الهی است[ در دین اسلام دیانت ارتباط مستقیم به حوزه فردی و اجتماعیزندگی افراد دارد و گزینه ای نیست که بشود آن را در حاشیه و یا محو نمود.

در پایان این قسمت ضروری است به نکته ای اشاره نمائیم و آن این مورد که روح حاکم و جوهره سیاست در اسلام هدایت است اما با وسایل مشروع و مورد قبول احکام خداوند.

 

 -سیاست در مکاتب بشری

آنچنان که اشاره شد سیاست مثل مابقی مفاهیم در هر کدام از مکاتب رابطه مستقیم با جهان بینی آنها دارد.تمام مکاتب الهی منحرف شده از جمله یهود و مسیحیت (به غیر از اسلام) و بشری از حیث اعتقاد و منظر آنها به دین به نوعی در یک سو قرار دارند(با کم و زیاد اختلاف در جزئیات)و مکتب اسلام در سوی دیگر این تقسم بندی،زیرا در همه مکاتب از جمله لیبرالیسم ،کمونیسم ، سوسیالیسم ، نازیسم ، لائیک ،بودا...یا به طور کل در تعاریف خود دین را از تمام عرصه های زندگی بشر محو نموده اند و یا آن را طوری تدوین کرده اند که در حوزه فردی بسیار محدود قرار داشته باشند و از آن کاری بر نیاید.

باید مد نظر داشت با وجودی که اکثریت متفکران غربی در تحلیلهای تاریخی خود قرون وسطا را دوران سیاه و بدشوم تمدن خود می دانند اما باید پذیرفت که دوران رنسانس هم که به اصطلاح عصر روشنگری و زایش تمدن غرب نام گذاری شده است به نوعی افراطی بود در برابر تفریط قرون وسطا که بسیار عواقب ناهنجار و ضد انسانی را پایه گذاری کرد.

دیدگاه ضد انسانی همچون جدا نمودن دین از امور زندگی بشر(سکولاریسم) ،جدا نمودن دین از علوم(ساینتیسم)،انسان محوری(اومانیسم) همگی گوشه از زاییده متاثر کننده دوران رنسانس (که آغاز گر دوران مدرنیسم است) می باشد که از رهیافت خود توانستند دین ،اخلاق ،آزادی ،خدا ،وحی ،الهیات ،انسانیت ،معرفت را ذبح و ویران نمودند.

از جمله افراد تاثیر گذار در حوزه سیاسی تمدن غرب شخصیتی به نام نیکولو ماکیاولی(NICOLO MACHIAVELLI)است به طوری که وی را اولین تئورسین امپریالیزم و استیلاجویی بر دیگر ملت ها و کشورها می توان دانست.ماکیاولی سیاست را به معنای ((فن قدرت))مطرح می کند و اصلی ترین وظیفه ی سیاستمداران را به دست آوردن قدرت و نگهداری آن می داند در دیدگاه ماکیاولی که فردی است متاثر از دیدگاه اومانیستی جمله هدف وسیله را توجیه می کند بسیار مهم و محوریت تفکری سیاست تمدن غرب را در گذشته و حال رقم می زند.به طوری که بر اساس این دیدگاه انسان و در سطوح بالاتر دولتمران جهت رسیدن به اهداف خود مجاز و مختاررند که دست به هر اقدامی بزنند.

به عنوان مثال اگر دولت های غربی همچون آمریکا،انگلیس،فرانسه یا سازمانهای آنها مثل ناتو اهداف و مقاصد خود را در منطقه خاص تشخیص دهند به هر طریق ممکن از جمله حملات تبلیغاتی که اکثرا و محوریت آنها دروغ ، تهمت،ارعاب،ترس،تهدید... است  و یا به حملات نظامی اقدام می ورزند،و در این راستا به هیچ وجه جان،مال،ناموس،مقدسات مابقی انسانها موجود در آن منطقه مهم نیست.از جمله حمله به کشور عراق و افغانستان که نمونه های بارز و به روز شاهد مثال می توانند باشند.

 

                                        نویسنده:معاونت تحقیقات و پژوهش باصر -روح الله ذاکرین

 

/ 0 نظر / 16 بازدید