روشنفکران بی مدار!

روشنفکران بی مدار      

بحث که در این بخش قصد تشریح آن را داریم یک بحث تطبیقی بین شرایط حل حاضر و تاریخ صدر اسلام با محوریت جایگاه و اهمیت تمسک بر مدار ولایت موجود در شریعت اسلام است.

مقدمه:

با توجه به این که موضوع بحث در خصوص جایگاه ولایت و ارتباط افراد به ویژه قشر روشنفکر و خواص(به دلیل اهمیت رسالت و موقعیت آنها) با این مقوله ضرورت دارد در ابتدا به تشریح دیدگاه ولایت در مذهب شیعه پرداخته می شود و آنگاه بحث تطبیقی خود را با محوریت ولایت و ارتباط روشنفکران در تاریخ اسلام مورد بررسی قرار می دهیم و در پایان با تشریح استنباط از سرنوشت تبعیت از ولایت مقاله را به اتمام می رسانیم.

در مذهب شیعه ولایت بر دو بخش خاص و عام تقسیم می گردد.ولایت خاص شامل ولایتی است که خداوند و آنگاه پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصوم دقیقا و به طور مستقیم به اذن خداوند حق تصرف و حکومت بر مردم را پیدا کرده اند و در خصوص ولایت عام که مربوط به ولایت فقیه و در زمان غیبت امام زمان خواهد بود به طور مشخص فردی از طرف خداوند تعیین نمی شود بلکه بر اساس ملاک و معیارها ی موجود در دین اسلام در خصوص ویژگی های فرد حاکم نزدیکترین فرد به آن خصوصیات کشف و تمام اختیارات موجود برای پیامبران و ائمه در امر حکومت برای او محفوظ خواهد بود و لذا با وجود این ویژگی ها در جایگاه ولایت و رهبری امت اسلامی  قرار می گیرد.

اما نکته قابل تامل آنکه با مروری بر تاریخ صدر اسلام آن هنگام که نبی مکرم اسلام اقدام به تشکیل حکومت دادند با وجودی که این شخصیت معصوم و دارای معجزاتی بودند ولی عده ای از افراد که در میان آنها  از خواص آن دوران حضور داشتند همچنان یقین ، باور و اعتماد کافی بر وجود این جانشین خداوند نداشتند و لذا از دستورات و کلام وی به طور آشکار و پنهان سر باز می زدند ، به طوری که برایند این رفتار ، تفکر و اعتقاد این عده از خواص در خصوص عدم اعتقاد به جایگاه ولایت باعث شد ، بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) در محل سقیفه بنی ساعده اجتماع کنند و جریان اسلامی که بنیانگذارش نماینده خاص خداوند بود را از مسیر خود منحرف نمایند .همچنین در زمان به حکومت رسیدن علی بن ابی طالب دوباره همین اتفاق به وقوع پیوست و برخی از خواص و روشنفکر با وجودی که از نزدیک وجود و سیره پیامبر اسلام را حس کرده بودند اما به ولایت یقین نداشتند اقدام به توطئه و فتنه های متعددی بر علیه امام زمان(علی بن ابی طالب) خود نمودند تا جایی که وی را به شهادت رساندند و به همین ترتیب در زمان بقیه ائمه این روند ستیز بر علیه ولایت و جانشین خداوند بر روی زمین با محوریت فعالیت برخی از خواص و روشنفکران وقت صورت گرفت ، زیرا آنها مایل و قصد این امر را نداشتند که بپذیرند خداوند بر روی زمین نماینده ای دارد و وی صاحب اختیارات از طرف خداوند بر روی زمین است.

با عین حال با وجود این اتفاقات و عبرتها همچنان ما شاهد آن هستیم که در مقطع کنونی برخی از افراد با وجود علم به مبانی مذهب شیعه در قالب افراد به اصطلاح روشنفکر-خواص یا نخبه خود را مقید به تبعیت از مقام ولایت نمی دانند و به هر دلیل نمی خواهند بپذیرند که حیطه اختیارات ولایت مطلقه فقیه همان حیطه اختیارات رسول الله است و در این راستا با ابرازهای مادی و معنوی خود در قالب شبهات-مغالطات و فرافکنی قصد انحراف جامعه از اصول بنیادین خود و  کم رنگ جلوه دادن جایگاه مقام ولایت را دارند و محوریت گفتمان خو را سکولاریسم ( جدایی دین از همه امور ) برگزیده اند.

در پایان ضروری است به عنوان نتیجه بحث و استنباط از عبرتهای تاریخ اشاره نمایم که ، با دقت بر روند ولایت ستیزی در گذشته و حال می توان به این نتیجه رسید که به یقین حداقل یکی از نقاط مشترک برای این اقدامات ، سرکشی امیال نفسانی این افراد و توجه افراطی به عقل خود بیناد شخصی و جمو آمیز است،زیرا آنها با وجودی که علم به وجود ولایت و اهمیت جایگاه وی دارند اما چون قصد براندازی نظام را کرده اند راهی جز هدف قرار دادن این رکن اساسی حکومت پیدا نکرده اند. همچنین گواه تاریخ تاریخ است که سرنوشت افرادی که خود را مقید به ولایت معرفی شده از سوی اسلام نمی دانستند یا نمی دانند چیزی جز خسران و تباهی نخواهد بود و در نهایت این افراد به دلیل کردار و پندار مغایر با واقع و حقیقت مورد سرزنش مردم جامعه خود قرار خواهند گرفت و از سوی دیگر به دلیل آن که برای این طیف هدف وسیله را توجیه می کند در نهایت با انتظار داشت برای تحقق اهداف خود به دور از رفتار عقلایی و مطابق با دیدگاه جنون آمیز در پایگاه دشمنان اسلام با متجاوزان و بدخواهان ملت،اعتلاف نمایند.

      و....

نویسنده : روح الله ذاکرین

/ 0 نظر / 15 بازدید